من «دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آبمي شود. من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام واحتمالاً هيچ خوابي نمي بينم. من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکتپسرم براي خودشيريني بيست آگهي تسليت در بيست روزنامه معتبر چاپ مي کنند.

من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم، وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش- البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ ميرساند. من «زوجه» هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضيدادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه بيست و پنج هزار تومانفقط، بدهد. من «سرپرست خانوار» هستم، وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اشاز گردنه حيران رد نشد و براي 

/ 7 نظر / 9 بازدید
ساحل

ای شيطون با ما هم....

فرزاد

قشنگ بود و با محتوا راستی ببخشيد يه سوال : چقدر مونده بود؟

رضا

با مزه بود موفق باشی

آزاده داودي

سلام خوشبختم ظاهرا هم نام هستيم و جالب تر اينكه پست آخر من هم همين من كيستم؟ فكر كنم شما هم اقتصاد خوندين البته اون طور كه مشخصه . وبلاگتون رو در ليتكهاي وبلاگ كلك سينا ديدم . موفق باشي

حميد

بعد از مدتها نوشتهی خوبی را خواندم.متاسف می شوم اگر اندک شرح حال خودتان باشد.اين مطلب را لينک کردم.راستی ديار سيروان مرا به خانه شما راهنمايی کرد.

رویا

[نیشخند][ناراحت][گریه][چشمک][ماچ] علی بود جیگر

ناشناس

بالاخره اگه فهمیدی که کدومش هستی به بقیه هم اعلام کن تا تکلیف خودشون را در قبالت بدانند.