ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ مهر ،۱۳۸٩ : توسط : آزاده

روز شنبه 17 مهر 89 یه روز خاص برام بود. روزی که یکبار در زندگی هر کسی شاید رخ بده. ساعت 2 ظهر حکم معاونت من صادر شد. معاون یکی از شعب بانک ...  .

پست خیلی خوبی،پستی که هر کسی حسرت می خوره و آرزو می کنه جای من باشه. همین حسی که 5 سال پیش خودم داشتم. اما امروز که به اینجا رسیدم حس دیگری دارم.به جای اینکه خوشحال بشم از دیدن این حکم خیلی دلتنگ شدم. خیلی گریه کردم چون می بایست پس از یکسال و نیم از همکارام،مشتری هام و همه اون چیزهایی که باهاشون انس گرفتم جدا بشم و به شعبه دیگری بروم. خیلی برام سخته.

این جدایی به من ثابت کرد چقدر برای کسانی که 8 ساعت در روز باهاشون بودم عزیز بودم و هستم. اینو تو نگاهشون خوندم. شعبه آفریقای شمالی برای من شعبه خوبی بود اونجا چیزهایی یاد گرفتم و با کسانی آشنا شدم که برام باارزشه. مثل رییس شعبه که نمونه گذشت و صبر و مهربانی  هست. دوستان خوبی مثل مونا،نفیسه،محبوبه،حمید،ابوذر،گیلدا،سارا و آقای نجفی.