آزادی
ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٩ : توسط : آزاده

امشب دلم گرفت مثل بعضی از وقتهای دیگه اما دلتنگی امشب من یه کم متفاوت است.

امشب دلتنگ شدم که زن هستم نه اینکه دلم بخواد مرد باشم نه... بلکه همیشه به زن بودنم افتخار می کنم. اما امروز اتفاقی برام افتاد که فهمیدم یه زن تو کشور ما خیلی وقتها نمی تونه آزاد باشه. آزادی نه به معنای هرزه گی بلکه به معنای واقعی آزاد بودن.داشتن حق زندگی ، حق تصمیم گیری و حق انتخاب حداقل های زندگی خودش. همیشه بهش تفهیم می کنند که برای داشتن آزادی باید یه مرد در کنارش باشه(اگه نخوام بدبینانه بگم بالاسرش باشه). حتی اگه اون زن  برای خودش یه مرد باشه. این برای من یه رنج بزرگی است که کار کنم و روی پای خودم باشم اما التماس کنم که منم انسانم منو درک کنید. من نمی خوام کسی برام تصمیم بگیره .می خوام خودم باشم. دلم نمی خواد به اجبار تن به ازدواج بدم (اجبار اجتماعی به قول دوستی) فقط به خاطر اینکه کسی باشه ازم حمایت کنه وقتی می تونم از خودم دفاع کنم.

زن بودن رنج بزرگی است...