ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ شهریور ،۱۳۸٧ : توسط : آزاده

تولدم مبارک

7 شهریور ..13 در روز دوشنبه ساعت 2:30 ظهر بدنیا امدم

ستایش خدای را که  سالی گذشت و عمر دوباره بخشید  ودل را مفرح (شادمان)   گردانید و من  شادی خویش را با دوستان شریک گشته ام .

   آنچه هست عمر و زندگی که گرانمایه است و سر مایه آدمیست .
  اما زندگی باید شادی و غم داشته باشد تا یکنواخت نباشد.
   زندگی  یعنی همین لحظه  و ما چگونه  آن را بهتر کنیم و خود را وقف زمان
   حال(همین لحظه) کنیم که طعم  لذت زندگی را از هم اکنون بچشیم .
   و باید از زندگی لذت برد و شاد بود .
   آدمی پاک وساده می تواند زندگی کند ،و زندگی را سخت نگیرد .
تولد امسال در کنار دوستانی گذشت که  برایم در تمام این سالها دوست واقعی بودند. دوستانی که 23 سال از اشنایی با انها می گذرد و در تمام سالهای عمرم بهتر از انها نیافتم. البته در میان انها جای دوست خوبی خالی بود . دوستی که   ارامش را به من هدیه داد و مرا به زندگی دوباره ام برگرداند.  من خوبی امروزم را مدیون او هستم. او را بی نهایت دوست دارم.