ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٧ : توسط : آزاده

       

  تقدیم به همه کسانی که مثل من به این شعر معتقدند

 

توی صحنه غریب زندگی

هممون در نقش یک بازیگریم

با همین توپ بازی های روزگار

از درون هم ولی بی خبریم

زندگی تولد یک خاطره ست

انگاری شروع یک نمایش

کاشکی از دنیای این خاطره ها

سهم ما تمام خوبی ها باشه

توی پشت صحنه دنیای ما

خوبی و بدی می مونه یادگار

زندگی برای ما یک خاطره ست

از تمام قصه های روزگار

بهتر به قلبهامون دروغ نگیم

زندگی هر جور که باشه می گذره

من و تو مسافریم تو این روزها

مثل خورشید تو نگاه پنجره

هممون پشت نقاب صورتک

همیشه از صبح تا شب قایم می شیم

واسه پنهون کردن گریه هامون

توی قلب و روحمون خط می کشیم