ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸۸ : توسط : آزاده

امشب دلم گرفته قد دنیا. حالا می فهمم دنیا چقدر بزرگه چون اندازه دلتنگی من خیلی بزرگه.هیچی نمی تونم بنویسم اگر چه بغضی در گلو دارم که توش همه ناگفته هاست.


 
 
ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸۸ : توسط : آزاده

تقدیم به همنوعان من:

زن عشق می کارد و کینه درو می کند ...

 

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر ...

 

می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ...

 

برای ازدواجش  در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی ...

 

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ...

 

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ...

 

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی ...

 

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ...

 

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...

 

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...

 

و هر روز او متولد میشود؛  عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد ...

 

و قرن هاست که او عشق می کارد و کینه درو می کند

چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بربادرفته اش را می بیند

و در قدم های لرزان مردش، گام های شتابزده جوانی برای رفتن

و درد های منقطع قلب مرد  سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده

و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند ...

 

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد ...

 

و این، رنج است.

دکتر شریعتی

 


 
 
ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ آذر ،۱۳۸۸ : توسط : آزاده

شعر خانه دوست سروده ( فریدون مشیری )

 

(پاسخ شعر نشانی اثر سهراب سپهری)

من دلم می‌خواهد

خانه‌ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

 

دوستهایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو

 

هرکسی می‌خواهد

وارد خانه پر عشق و صفایم گردد

 

یک سبد بوی گل سرخ

به من هدیه کند

 

شرط وارد گشتن

شست و شوی دلهاست

 

شرط آن داشتن

یک دل بی‌رنگ و ریاست

 

بر درش برگ گلی می‌کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

 

می‌نویسم ای یار

خانه‌ی ما اینجاست

 

تا که سهراب نپرسد دگر

خانه دوست کجاست؟